خرید بک لینک
غربت و غارت و داغ و عطشطفل باشی غم بسیار ببینی سخت استغنچه باشی ستم خار ببینی سخت استغربت و غارت و داغ و عطش و در به درینصف روز این همه آزار ببینی سخت استاربا اربا تن داماد و اذان گوی حرمبه زمین دست علمدار ببینی سخت استروی تل بر سر و سینه زدن و بی کسیِدختر حیدر کرار ببینی سخت استزیر پا و ته گودال امان از گودالیک تن و آن همه اشرار ببینی سخت استبعد از آن بوسه لب عمه ما خونی بودمثل او حنجر خونبار ببینی سخت استبین یک خیمه آتش زده بابایت رابا تن خسته و تبدار ببینی سخت استسر هجده پسر فاطمه را بر سر نیبا دو تا چشم گهربار ببینی سخت استروضه ام حرف رباب است اگر حرمله رادر همه عمر تو یکبار ببینی سخت استبه خدا هیچ کجا سخت تر از شام نبودعمه ات را سر بازار ببینی سخت استپایکوبی و کف و هلهله و خنده و رقصدور یک مشت عزادار ببینی سخت استبین نامحرم و بر ناقه و طفلت به بغلمادرت را که گرفتار ببینی سخت استدختران علی و فاطمه بازو بستهوسط مجلس اغیار ببینی سخت استطفل باشی ولی همبازی خود را دیگرخسته و دست به دیوار ببینی سخت استنیمه شب به رخت زجر که سیلی بزندهمه جا را پس از آن تار ببینی سخت استعبدالحسین میرزایی موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر ع

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 16:21

هنوز داغدار آن ضربه های سنگینممنم که شاهد کرببلای خونینممرام جد غریبم شده است آئینممیان شهر مدینه به غربت مادرهنوز داغدار آن ضربه های سنگینمصدای العطش کودکان به یادم هستبه روز واقعه ی کربلاست غمگینمبه شام و کوفه مرا دست بسته می بردندسر بریده ی بر نیزه را به چشم می بینمبه روی ناقه تن خسته ام سیاه شدهبه کعب نی ز نگاهی بنفشه می چینمز کربلا و به کوفه به شام لرزیدمسر بریده ی بر روی نیزه را دیدمرباب و اصغر و گهواره، خیمه ی بی آبز تشنگی و لب خشک و کودکی بی تابدو چشم ملتمسانه به سوی ساقی بودتمام دشت به چشمان کودکانه سراببه خیمه مشک عمو تشنه تر ز لب ها بودکه آسمان به سر ماه علقمه ست خرابمیان هلهله طفلی به روی دست پدرکه حرمله ز جفا شاه را داده جوابمیان خیمه رباب از فراق ناله زد وبه روی دوش پدر کودکش رفته بخواببه چشم خویش غریبی جد خود دیدممن از نگاه غریبانه لاله می چیدممرتضی محمودپور موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر ع

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 16:21

دیدم'>دیدم به دو چشم تر ای کاش نمی دیدمبر خاک تن بی سر ای کاش نمی دیدماز کودکی ام دائم غم دیدم و رنج و دردیک کوه بلا یکسر ای کاش نمی دیدمباسنگ و سنان و تیر با چوب و عصا، شمشیرزد خصم برآن پیکر ای کاش نمی دیدمدیدم که چسان قاتل بیرون شده از مقتلدر دست گرفته سر ای کاش نمی دیدماز دور خودم دیدم می دیدم و لرزیدمخون می چکد از حنجر ای کاش نمی دیدمتنها نه فقط خلخال بردند ز پای طفلبردند ز سر معجر ای کاش نمی دیدمدیدم به سر نیزه هجده نی و هفده سرای وای سر اصغر ای کاش نمی دیدماز حلق نمی شد جا دیدم که زپهلو رفتبر نی سر آب آور ای کاش نمی دیدمتا قافله را بردند بازار یهودی هاشد عمه ما مضطر ای کاش نمی دیدمدر گوشه ویرانه آن دختر دردانهگردید چو گل پرپر ای کاش نمی دیدماز بس که عدو سیلی زد بر رخ او؛ گردیدرویش چو رخ مادر ای کاش نمی دیدمشائق موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر ع

برچسب: نویسنده: آروین مرادیان تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 16:21

صفحه بندی